تبليغاتX
MAHYAR.BDB.KILLER
HI KOCHOLO.nazar bede khosh hal misham.MAHYAR KILLER

 

bebakhshid age yekam behamrikhtast dorost mishe


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 13:20  توسط mahyar  | 

طنز: اگه دو تا مرد عاشق یه زن باشن!

اگه دو تا مرد عاشق یه زن باشن توی مملکتهای مختلف چی به سر این سه نفر میاد؟
توی ژاپن: جوان اولی از عشق جوان دومی نسبت به دختر محبوبش متاثر میشه و خودکشی می کنه جوان دومی هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگین میشه که
خودکشی
می کنه بعدش برای دختر ژاپنی هم چاره ای
جز خودکشی نیست .
توی
اسپانیا: مرد اولی توی دوئل ، مرد دومی رو از پای در میاره و با زن محبوبش به آمریکای جنوبی فرار می کنن .
توی انگلستان: دو تا عاشق با کمال خونسردی حل
قضیه رو به یه شرط بندی توی مسابقه ء اسب سواری موکول می کنن
اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون میشه .

توی فرانسه: خیلی کم کار به جاهای باریک می کشه دو تا مرد با همدیگه توافق می کنن که خانم مدتی مال اولی
و مدتی مال دومی باشه .
توی ایتالیا: دختره باید بین
مقتول شدن و ۲ مرد یکی را انتخاب کنه که معمولا” ۱۲ روز بعد از ازدواج با دریافت ۳۲ گلوله خودش و همسرش به دست نفر سوم کشته میشند!

 

 




ماجرای سربازی رفتن خانوم‌ها!! (طنز)

صبحگاه:
فرمانده: پس این سربازه‌ها (بجای واژه سرباز برای خانمها باید بگوییم سربازه !) کجان؟
معاون: قربان همه تا صبح بیدار بودن داشتن غیبت میکردن

ساعت 10 صبح همه بیدار میشوند...
سلام سارا جان
سلام نازنین، صبحت بخیر
عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر
سلام نرگس
سلام معصومه جان
ماندانا جون، وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی...

صبحانه:
وا... آقای فرمانده، عسل ندارید؟
چرا کره بو میده؟
بچه‌ها، من این نون رو نمیتونم بخورم، دلم نفع میکنه
آقای فرمانده، پنیر
کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه (دیگه تقریبا شده ظهرگاه)
فرمانده: همه سینه خیز، دور پادگان. باید جریمه امروز صبح رو بدید
وا نه، لباسامون خاکی میشه ...
آره، تازه پاره هم میشه ...
وای وای خاک میره تو دهنمون ...
من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا ...
ax00ax.blogfa.com
ناهار
این چیه؟ شوره
تازه، ادویه هم کم داره
فکر کنم سبزی اش نپخته باشه
من که نمی‌خورم، دل درد میگیرم
من هم همینطور چون جوش میزنم
فرمانده: پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!
بله؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ مگه ما کلفتیم؟
برو خودت غذا درست کن
والا، من توخونه واسه شوهرم غذا درست نمی‌کنم، حالا واسه تو ...
چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند، کسی ناهار نخورد

بعد از ناهار
فرمانده: کجان اینا؟
معاون: رفتن حمام
فرمانده با لگد درب حمام را باز میکنید و داد میکشد، اما صدای داد او در میان جیغ سربازه‌ها گم میشود...
هوووو.... بی شعور
مگه خودت خواهر مادر نداری...
بی آبرو گمشو بیرون...
وای نامحرم...
کثافت حمال...
(کل خانم ها به فرمانده فحش میدهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشمانی گشاده ایستاده است!)

بعد از
ظهر
فرمانده: چیه؟ چرا همه نشستید؟
یه دقیقه اجازه بده، خب فریبا جان تو چی میخوری؟
جوجه بدون برنج
رژیمی عزیزم؟
آره، راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم.

شب در آسایشگاه
یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و ناز و عشوه میگه: جناب فرمانده، از دست ما ناراحتین؟
فرمانده: بله بسیار زیاد!
خب حالا واسه اینکه دوباره دوست بشیم بیایید تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده، همه با هم ببینیم
فرمانده: برید بخوابید!! الان وقت خوابه!!

فرمانده میره تو آسایشگاه:
وا...عجب بی شعوری هستی ها، در بزن بعد بیا تو
راست میگه دیگه، یه یااللهی چیزی بگو
فرمانده: بلندشید برید بخوابید!
همه غرغر کنان رفتند جز 2 نفر که روبرو هم نشسته اند
فرمانده: ببینم چیکار میکنید؟
واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.
آره فری جون؛ صبر کن این یکی پام مونده
فرمانده: به من میگی فری؟؟ سرباز! بندازش انفرادی.
سرباز: آخه گناه داره، طفلکی
مهشید: ما اومدیم سربازی یا زندان! عجبا!

 






 

فلسفه ی فحش خیلی پیچیده است چه بسا فحش هایی كه هر كس می ده بیانگر شخصیت و درون او باشد . اما از اونجا كه فحش در بین دانشجویان امروزه ی ما جایگاه بسیار ویژه ای دارد بنده شما رو با تعدادی از اونها آشناتون می كنم كه از شهرت ویژه ای برخوردارند :


دانشجوی تهران شمال :
نكته : وقتی می خونید این قسمتو سعی كنید لباتون تا حد امكان غنچه باشه:
بی ادب , تو واقعا عقلتو از دست دادی دیوونه . منو ترسوندی بی شعور تلفظ : بی ششووور ) امیدوارم ولنتاین كچل شی . بد بد بد)


دانشجوی تهران جنوب :
(.... .... .... ..... ... .. ... ..كلا سانسور شد )


دانشجوی دانشگاه تهران :
وطن فروش مزدور , لیبرال خود فروخته , مخل نظام , تو حق شركت در ..............
(توجه داشته باشید كه موضوع دعوا سیاسی بوده)


دانشجوی پزشكی :
در دیكشنری این بروبچ كلمه ی فحش تعریف نشدست


دانشجوی هنر :
من شعر دوازدهم از هشت كتاب استاد سهراب رو به تو بی ادب بی فرهنگ تقدیم می كنم امیدوارت گیتارت بشكنه و تا اخر عمر یكه و تنها و بی عشق و ژولیت بمونی .
وفتی هم كار بالا می گیره كاریكاتور همدیگه رو می كشن .


دانشجوی الهیات :
یا ایهو الذی فحشو فحشً فاحشتن ای هستیت به عدم مبدل , ای دچار دور تسلسل شده , ای علتت به ممكن الوجود گرویده , فلسفه ی تو دچار تضاد شده و من به خود اجازه ی بحث نمی دم .... *
*: این آخری كه گفت از اون ناجوراش بود كه فلش بك زد به دوران دبیرستان و رشته ی علوم انسانی كه می خوند و واسه خودش یلی بود

دانشجوی تربیت بدنی:
به من گفتی ... , ... خودتی و جد و آبادت
به همین كوتاهی البته بعدش یه 2 ساعتی بزن بزن می شه


دانشجوی زبان خارجی :
هنوز دعوا نشده , شروع می كنن خارجكی بلغور كردن البته به نظر من اگه ترجمه ی حرفاشونو می دونستند خودشون رو زبونشون فلفل می ریختن و 2 روز تو اتاق خودشونو حبس می كردن

دانشجوی حقوق :
تو با این كارت به حقوق شهروندی من تجاوز كردی و من طبق اصل 153 قانون اساسی حق دارم ازت شكایت كنم و مادرتو به عزات بشونم شما می تونید هیچی نگید اما هر چی بگید بر علیه شما تو دادگاه استفاده می شه .
راستی اگه وكیل تسخیری خواستی به خودم بگو

دانشكده ی كاشون :
كسی با تو زر نزد . كثافت مرض . از جلو چشام خفه شو
( من قصد توهین یه هیشكی رو ندارم )


دانشجوی دختر
دراكثرموارددختره وقتی باپسره دعواش میشه:

دختر:تو همیشه به من دروغ گفتی , تو هیچ وقت منو دوست نداشتی , من بازیچه ی دستای كثیفت بودم , حالا جواب خونوادمو چی بدم ؟ برو گمشو دیگه نمی خوام ببینمت .:)) :)) :)) :)) :))

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 0:16  توسط mahyar  | 

  تنهايي" يعني وقتي واست اس ام اس مياد مطمِئن باشي از طرف ايرانسله
نه به ديروز هايي که بودي فکر مي‌کنم، و نه به فردا هايي که "شايد" بيائي‌...مي‌خواهم امروز را زندگي‌ کنم...خواستي‌ باش نخواستي نباش
رفاقت يعني اينکه يک عمر براي کسي چتر بوده باشي و او نداند که چرا خيس نشده

دهقان فداكار پير شده، چوپان دروغگو عزيز شده، شنگول و منگول گرك شدن، كوكب حوصله مهمون رو نداره، كبرا تصميم گرفته دماغش رو عمل كنه، روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسه اس، حسنك گوسفنداش رو ول كرده تو يه شركت آبدارچي شده، آرش كمانگير معتاد شده، شيرين، خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسكي، رستم اسبش رو فروخته يه موتور خريده و با اسفنديار ميرن كيف قاپي، واقعا" چه به سر ايران و ايراني آمده است؟
پارسال با او زير باران راه مي رفتم.......امسال راه رفتن او را با ديگري در زير باران اشکهايم ديدم....

 

اگماندينو
هميشه ايمان داشته باش که شرايط تعقييرخواهد کرد،حتي زماني که دلت گرفته است،احساساتت جريحه دار شده،کيف پولت خالي است،هيچ کس براي دلداري دادن به تو وجود ندارد،ادامه بده ودرست همان گونه که مي داني خورشيد فردا طلوع خواهد کرد باور داشته باش که دوره بد اقبالي تو نيز روزي به آخر مي رسد،همواره چنين بوده وپيوسته نيز چنين است.

لحظات کوچک و به ظاهر بي ارزش زندگي آجر هاي قصرموفقيت وکاميابي شماست بلند کردن هر يک از اين آجر ها آسان است،هر يک از آن ها در جاي خود مهم وبا ارزشند آن ها را در کنار هم بچينيد تا ببينيد که چه بناي عظيمي را مي توانيد براي خود بسازيد

موفقيت منتظر نمي ماند اگر درنگ کنيد به سوي ديگران مي رود وبراي هميشه شما را ترک مي کند،بهترين زمان اکنون است وبهترين جا همين جا است آن کس که بايد آستين بالا بزند شما هستيد،منتظر هيچ کس نمانيد

والتر باگهات
بزرگترين لذت زندگي انجام دادن کار هايي است که ديگران معتقدند از عهده ما بر نمي آيد

شوپنهاور
به ندرت درباره آنچه داريم فکر مي کنيم واغلب اوقات در انديشه چيز هايي هستيم که نداريم،نبايد فراموش کنيم که ما هميشه با داشته هاي خود به احدافمان مي رسيم نه با نداشته هايمان

 

 

آلفوس دولامارتين
اقبال به سراغ کسي مي رود که به کار عقيده دارد نه به اقبال

شما نمي توانيد کسي را تقيير دهيد نمي توانيد پدر مادر،برادر يا خواهرتان را تعقيير دهيد،رئيستان هم نمي توانيد تعقيير دهيد قبل از هر چيز بايد خودتان را تعقيير دهيد تا بتوانيد ديگران را تعقيير دهيد

لويس گريزارد
زندگي مانند يک سورتمه هست اگر جلوترين سگ نباشيمنظره روبه رو هرگز عوض نمي شود

از ژاپني ها پرسيدند:راز موفقيت شما در چيست؟جواب دادند:(توجه به مسائل کوچک) فراموش نکنيم هميشه سنگ هاي درشت را سنگ هاي ريز پا بر جا نگه مي دارد

 اگر کسي معتقد به پيش کويي منفي باشد يقيين بداند که آن را در زندگي خود به چشم خواهد ديد،زيرا قانون زندگي قانون باور واعتقاد است

 

 

 

پارسیان

 سگ واق واق مي‌کند نه پارس. اين ضربه‌اي بود که از تازيان خورده‌ايم که مي‌خواستند ما پارسيان را خرد و کوچک کنند که اين لقب را به پارسيان دادند. غذا در زبان عربي يعني پس آب شتر يا همان دستشويي است که اين هم يکي ديگر از ضربه‌هاي تازيان هست که به هنگام خوردن شام يا ناهار مي‌گفتند بگوييد,غذا مي‌خوريم. به جاي کلمه غذا از خورا...ک استفاده نمائيد. خواهشمندم اين دو مورد را به دوستان پارسي زبان خود گوش زد کنيد.. جهت اطلاع بيشتر مي‌توانيد به لغت‌نامه دهخدا مراجعه کنيد

 

 

 

اين متن رو تقديم مي کنم به تمام کساني که عاشق شدند،  در عشق شکست  

 خوردند و هيچگاه طعم بودن و در آغوش کشيدن يار را نچشيدند.  

با اين وجود حرمت عشق را پاس داشتند و به مضحکه تلخ زبانان گوش ندادند.

 اين تکه پاره اي از احساسات، مختص من نيست.

  همه ما ممکنه با عمق کمتر يا بيشتر با تک تک سلولهايمان لمسش کنيم

  پس تقديم به تمام آنها که شب هاي بي ستاره و روزهاي سردشان را با نام 

 عشق سر کردند و اشک نوشيدند. اشکهايي که هر قطره اش،

  تکه اي از جگر زخم خورده اشان بوده :

 گداي محبت که باشي، زودتر ضربه خواهي خورد و رسم روزگار چيزي 

 جز اين نيست. خرافه نيست. آيين چرخ فلک است. بناي دنياست.

  هر کجا که باشي و هرکسي که باشي اگر گداي محبت باشي مي روي 

 دنبال عشق. عشق که مي گويم نه آن عشقي که در کوچه و بازار و

  خيابان و روزمرگي پيدا مي شود. نه آن عشقي که امروز از حريم 

آتشش طرفت در امان نيست و فرداي روزگار به سردي مطلق مي گرايد.

  آن عشقي را مي گويم که گداي محبتش به دنبال اوست. 

 اگر گداي محبت باشي اين آتش هيچ وقت خاموش نمي شود و عمق احساست

  هر روز بيش از پيش...

 اولش اين طوري نيست. اولش بهت سلام مي کنه. 

 حتي جواب سلامش رو هم نمي دي. اما پافشاري مي کنه. 

 يه خورده که مي گذره ميگي باشه اينم مثل بقيه. کي به کيه. تو که در 

دلت رو بستي. اينم مثل بقيه يه مدتي مياد و ميره. پس بي خيال. 

مي شيني پاي حرفاش.  باهاش چت مي کني. باهاش بيشتر آشنا ميشي

  و بعدش مي فهمي که در درونش چيزي هست که کمتر در کس ديگه اي ديدي.

 علاقه ات بيشتر ميشه ولي باز بي خيالي. ميگي اينم گذريه.

  تا اينکه تو شرايط سخت روحي بهت کمک مي کنه. در حد توانش زير پر و بالت رو 

 ميگيره و اون وقته که دل لامصب امونت رومي بره. تا مياي خودت رو جمع 

 و جور کني عاشقش ميشي. دل رو مي زني به دريا. ميگي چرا بايست احساسم رو 

 بکشم. ميگي خودش هم که همين رو ميگه. پس دلت خوش ميشه که بايد بري 

 دنبالش. بايد بري تا بهش برسي. تا مال خودت بشه. تا به آرزوت برسي. تا حس 

عشق ورزيدنت رو که سالهاست باهاته خالي کني و در عوضش هزاران حس زيباي 

 ديگه بگيري.نمي توني لمسش کني. نمي توني ببوسيش. نمي توني دستش

  رو توي دستت بگيري فقط مي توني صداش رو از کيلومترها اون ور تر بشنوي 

 و باهاش ساعت ها چت کني. بعد يه مدتي مي فهمي که کار از کارت گذشته.

 يه روز تابستون مي بينيش و با يه نگاه کارت رو مي سازه.با يه خنده دلت رو گرفتار

  مي کنه. انگار که دوست داري بگي هيچ جاي ديگه نرو. پيشم باش واسه هميشه. 

 شبهاي طولاني رو باهاش تا صبح حرف مي زني از پشت تلفن. دلتنگي و آغازآوارگي.

 حالا يه سال گذاشته و حساس تر شدي. همش از دستت فرار مي کنه.  

هرچي بهش ميگي دوستش داري حتي يه بارم اين حس رو تجربه نمي کني 

 که بهت بگه دوستت داره. اون چيزي که حس کني قلب اونم گره خورده. 

 انگار يه جاي کار مي لنگه دلت مي خواد بري پيشش. باهاش باشي شايد 

 اوضاع عوض بشه. جون مي کني، گرما و سرما رو تحمل مي کني، بي خوابي ها رو، 

 دوريش رو، اما انگار خدا نمي خواد که بشه. همش گره مي ندازه تو کارت و 

 تو هي چت مي کني و حرف مي زني. چت مي کني. چت مي کني و چت.

 دلخوشيت ميشه عکسهايي که برات فرستاده. نگاه مي کني و همين طوري

 اشکه که از چشمات سرازير ميشه. مي ري جلو آينه يکي محکم مي زني تو

 صورتت تا شايد کمي به خودت بياي، ولي ميدوني که عاشق شدي. هرچي بيشتر

 ميگذره علاقه ات بيشتر ميشه. نه به خاطر ذات عشق، به خاطر اينکه بيشتر 

مي شناسيش و مي فهمي که آدم با انصافيه.روزها و شبها مي گذرن انگار که توي 

 زندوني. چوب خط مي ندازي تا تموم بشه.تا شايد بازم ببينيش. تا کابوسهاي شبونت 

 خفه ات نکنه. تا بخواي باور کني که مي توني بقيه عمرت را با اون باشي. 

 چشمات خشکيده بس که گريه کردي. نيرو و توانت رفته و حالا شده بعد يک سال 

 انتظار، لحظه ديدار. ميدوني داره مياد براي تو، مياد که سنگا رو وا بکنيم. مياد

  که بفهمه چشه و تو بازم گريه مي کني چون دلت راضي نميشه. انگار که قراره 

 ذبحت کنن. انگار يه چيزي بهت ميگه امسال مي ميري. پژمرده ميشي.

  ميشي يه آدم زار و نحيف. مثل قديما. مثل يه نوزاد که تازه پا گرفته و راه ميره و 

قراره جفت پاهاش بشکنه. خودت رو دلداري مي دي و فکراي خوب مي کني.

 نمي دوني بگي که چقدر دوستش داري يا نه، مبادا که ناراحتش کني آخه طاقت 

 ناراحتي و غصه اش رو نداري. دلت نمياد که بهش بگي که هر شب با چشماي

  خيس به خواب رفتي. دلت نمياد بگي که توي تموم اون چتها حسرت خيلي چيزا

 رو تو دلت خفه کردي و هيچ وقت بهش نگفتي. دلت نمياد که بگي جگرت  

پاره پاره شده تا برسه. تا بياد باهات حرف بزنه. دوست داري که بهش خوش بگذره. 

نامرديه. نامرديه ناراحتش کني. روزها تند تند مي گذرن تا موقع حرف زدنش مي رسه.

 اوني که هيچ وقت حرف نمي زده و همش ميگفته سر فرصت.

 اما وقتي حرف ميزنه کمرت مي شکنه. سنگيني حسهاي اين مدت لهت مي کنه. 

جلوي گريه ات رو مي گيري و روت رو بر مي گردوني مبادا که

 بخواد خيسي چشمهات رو ببينه. تو مي فهمي چيزي رو که حتي فکرش رو

 نمي کردي. بناي عشق گذاشتن روي خرابه هاي محبت ديگري کار درستي نيست.

 اون وقت يه شب انقدر هق هق گريه مي کني که نفست بالا نمي آد.

 نشستن گوشه اتاق و گريه کردن. دنيا بي رنگ تر از گذشته اما بايد خودت

 رو جمع و جور کني. حالا ديگه مي دوني نميشه بهش گفت که 

چندبار شد وقتي باهاش چت مي کردي غذا رو به زور قورت مي دادي چونکه

 بغضي توي گلوت گير کرده بود. حالا ديگه مي دوني نمي توني بهش بگي

 که اگر هزاربار گفتي دوستش داري، از ته دلت گفتي و يه بار نشنيدي که

 عاشقانه صدات کنه. حالا مي دوني نميشه بهش گفت گريه هرشب يعني چي.

 دلت نمي خواد با اين حرفا ناراحتش کني. نمي توني بهش بگي چه 

حسيه وقتي که انگار با يه چاقو جگرت رو خراش مي دن و انقدر حالت خراب

 ميشه که نمي توني حتي يک قدم راه بري. خيلي حرفا رو بايد بخوري و هيچي نگي. 

خونابه خوردن و ساکت بودن.

 دوستات به اين بچه بازي ها مي خندن. دوستات ترکت مي کنن. دوستات 

خيلي حرفا مي زنن اما تو مي دوني که دردت چه. دردت عاشقي نيست. 

دردت از بي وفايي نيست. دردت از گدايي محبته. وقتي توي چت مي بينيش 

ديگه نمي دوني آيا بهش بگي "عزيزم" يا نه. نمي دوني بايد بهش بگي 

که دوستش داري يا نبايد گفت. آيا اجازه داري آرزو داشته باشي يه بار ديگه 

خنده اش رو ببيني يا دستش رو توي دستت بگيري يا اينکه اون موقع نگاهش 

براي دلدار ديگريست. تو موندي و انزواي چهارديواري اتاق و يک آيينه که

 هر روز مي توني سفيد شدن موهات رو ببيني.دلخوشيت ميشه عکساش 

و نامه هاش توي مدت آشناييتون. تمام چتهايي که کردين. هر چيزي که نشوني 

از بوي تنش رو داره.

 يه روز صبح پا ميشي،ميري جلوي آينه و خودت رو مي بيني. رنجور شدي،

 لاغر و نحيف، شکسته و خموده، حالا مدتهاست که گذشته. 

بهت زنگ مي زنه اما روحت مرده. قلبت مرده. ديگه نمي تپه.

 براي هيچ کس نمي تپه. با صداي هميشگيش که لطافت داره 

بهت ميگه حالت چطوره و تو بايد مثل ديگران به او هم دروغ بگي. 

بايد بهش بگي من خوبم و همه چيز رو به راهه. وقتي که تلفن رو قطع مي کني

 دفترچه خاطراتت رو باز مي کني و در آخرين برگش مي نويسي

 

 

 

 

 

عشق زاييده تنهايي است.... و تنهايي نيز زاييده عشق است...

تنهايي بدين معنا نيست كه يك فرد بيكس باشد .... كسي در پيرامونش نباشد!
اگر كسي پيوندي ، كششي ، انتظاري و نياز پيوستگي و اتصالي در درونش نداشته باشد


تنها

 نيست!

برعكس كسي كه چنين چنين اتصالي را در درونش احساس ميكند...
و بعد احساس ميكند كه از او جدا افتاده ، بريده شده و تنها مانده است ؛
در انبوه جمعيت نيز تنهاست ......

 

 



تفاوت دخترها و پسرها

 

 

ويژگي دخترها

 

وقتي يک دختر حرفي نميزند
ميليونها فکر در سرش مي گذرد

وقتي يک دختربحث نميکند
عميقا مشغول فکر کردن است

وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود

وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم
يعني اصلا حال خوبي ندارد

وقتي يک دختر به تو خيره مي شود
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي

وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي

وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند
توجه تو را طلب مي کند

وقتي يک دختر هر روز براي تو اس ام اس  مي فرستد
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي

وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم
يعني واقعا دوستت دارد

وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي

وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست

 

 

 

ويژگي پسرها

وقتي يک پسر حرفي نمي زند
حرفي براي گفتن ندارد

وقتي يک پسر بحث نمي کند
حال وحوصله بحث کردن ندارد

وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند
يعني واقعا گيج شده است

وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم
يعني واقعا حالش خوبه

وقتي يک پسر به تو خيره مي شود
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني

وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند

وقتي يک پسر هرروز براي تو اس ا م اس  مي فرستد
بدون که براي همه "فوروارد" کرده

وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم
دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود (

وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه

 

اين هم شباهت دخترها و پسرهاي ايروني

1-هر دو تاشون فکر مي کنن جامعه درکشون نمي کنه
2-به دو تاشون اگر رو بدي سوارت ميشن
3-هر دوشون مي تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند
4-هردوتاشون با والدينشون دعوا و درگيري دارند
5- مهمترين ويژگي هر دوتاشون تغيير شخصيتشونه
6-دو تا شون در ظاهر دشمن خوني جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه جنس مخالف غش و ضعف ميره
7-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هيچ وقت حرف راست نمي زنند!

 

دخترا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن
‌گروه اول دخترائي هستند که پسرا رو بدبخت ميکنن!
گروه دوم دخترائي ‏هستند که اشک پسرا رو در ميارن!
گروه سوم دخترائي هستند که جوون پسرا رو به لبشون ميرسونن!
گروه چهارم ‏دخترائي هستند که کاري ميکنن پسرا روزي 18 بار‌آرزوي مرگ کنن!
گروه پنجم دخترائي هستند که به اشتباه فکر ‏ميکنن جزو هيچکدوم از گروههاي بالا نيستن

 

 

 

 

 

 

هميشه به کسايي که اصلا به يادمون نيستن فکر مي کنيم.. و هميشه کسايي که اصلا فکرشم نمي کنيم به يادمونن
يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر مي‌كنه احساس مي‌كنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توست

تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزن

يک سنگ کافيست براي شکستن يک شيشه
يک جمله کافيست براي شکستن يک قلب
يک ثانيه کافيست براي عاشق شدن
يک دوست مثل تو کافيست براي تمام زندگي....به خودت نگیر با تو نیستم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 19:39  توسط mahyar  | 

بر در قلبم نوشتم ورود ممنوع عشق آمدوگفت من بی سوادم.
+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 16:10  توسط mahyar  | 

 اي يار به جهنم که مرا دوست نداري از عشق تو هرگزنکنم گريه و زاري اگر روزي بري و يار بگيري الهي تب کني فرداش بميري الهي سرخک و اوريون بگيري تب مالت و فشار خون بگيري اگر بردي از اين ها جان سالم الهي درد بي درمان بگيري الهي تو بميري من بمانم سر قبرت بيام قرآن بخوانم.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 16:33  توسط mahyar  | 

 دلم گرفته از آدامايي كه ميگن دوست دارم اما معنيشو نميدونن از آدمايي كه ميخوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي كه زير بارون برات ميميرن و وقتي آفتاب ميشه همه چيز يادشون ميره!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 21:42  توسط mahyar  | 

اگه یه روزی چشمات پر اشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن 

بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ولی بهت قول می دم که پا به پات گریه کنم. 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 14:52  توسط mahyar  | 

دستهایی كه كمك میكنند مقدس تر از لبهاییند كه دعا میخوانند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 17:42  توسط mahyar  | 

crack.jpgدوستت دارم اندازه 100 گرم كراك.درسته كمه ولي حكمش اعدامه.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 15:40  توسط mahyar  | 

روزی روزگاری شخصی وجود داشت که در پیش خدا خیلی عزیز بود آنقدر که خدا او را به هر مقامی که

می خواست می رساند آن مرد کوه تراش بود

یک روز آن مرد کوه تراش در حال تراشیدن کوهی بود که دید ۲تاجر از آن جا عبور کردند رو به آسمان کرد

وگفت خدایا مرا به جای یکی از این ۲تاجر قرار بدهخدا او را به جای یکی از این ۲تاجر قرار داد که بعد از

چند وقت متوجه شد که مقام وزیر بالا تر از تاجر است از خدا خواست که تاجر باشد خدا او راتاجر کرد

بعد از چند وقت دید کل اختیارات وزیز به دست پادشاه است از خدا خواست که شاه بشود وخدا او را در 

مقام پادشاهی قرار داد که بعد از چند وقت پشه ای او را آزار داد از خدا خواست که پشه باشد وخدا او را 

در مقام پشه قرار داد که بعد از چند وقت دید که آفتاب او را آزار می دهد از خدا خواست که خورشید

باشد خدا او را در مقام خورشید قرار داد که بعد از چند وقت دید که ابری در جلوی او ظاهر شد از خدا

خواست که ابر شود خدا او را در مقام ابر قرار داد که بعد از چند وقت دید که باد او را حرکت میدهد  از

خدا خواست که او را در مقام باد قرار دهد خدا او را در مقام باد قرار داد که در حرکتش به کوهی برخورد

از خدا خواست که کوه باشد خدا او را در مقام کوه قرار دادکه بعد از چند وقت دید که از پایین در حال کج

شدن است وقتی به پاین نگاه کرد دید کوه تراشی در پایین او را می تراشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 12:49  توسط mahyar  | 

عشق مثل یه دسته دلار می مونه اگه برای هر کس یه مقدار از اون دلارارو خرج کنی

دیگه دلاری برات باقی نمی مونه تا برای کسی که دوسش داری خرج کنی.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 12:18  توسط mahyar  | 

اشگ گاهی از لبخند با ارزش تره چون:

لبخندو به هر کسی می تونی هدیه بدی

اما اشک را فقط برای کسی می ریزی که

نمی خواهی از دستش بدی.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 14:10  توسط mahyar  | 

یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 15:13  توسط mahyar  | 

زن مثل ویروسه اگه وارد زندگیت بشه:

جیباتو  search می کنه

پولاتو delete می کنه

خانوادتو edit می کنه

ارتبات با دوستانتو cut میکنه

خوشبختیاتو cancel می کنه

آخرشم موختو hang می کنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 11:59  توسط mahyar  | 

تو سیب سرخ کدامین درخت پرتقالی که هر

دانه انارت به سرخی گیلاسهای درخت موز است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 11:51  توسط mahyar  | 

چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم و

چه ساده با گریستن دیگران از دنیا می رویم و

میان این دو معنایی می سازیم به نام زندگی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 11:46  توسط mahyar  | 

عشق یعنی همه چیز را برای یک هدف دادن و پاداش هیچ چیز نخواستن.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 11:38  توسط mahyar  | 

ما نمی تونیم به دیلامون یاد بدیم که نشکنه اما می تونیم یاد بدیم اگه شکست لبه های تیزش دست اون کسی رو که دلمونو شکسته نبره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 11:22  توسط mahyar  | 

دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 15:39  توسط mahyar  | 

اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی

اگه اروسک بودی بقلی ترین بودی

اگه ستاره بودی روشن ترین بودی

اگه دوست من بودی عزیز ترین بودی

حالا که نیستی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 14:29  توسط mahyar  | 

هیچ گاه خط دلت را مشغول نکن

شاید دلی شکسته پشت خط باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 14:18  توسط mahyar  | 

عشق یعنی رفتن از شهر بهار

با2 چشم تر به سوی روزگار

عشق یعنی بی وفایی های یار

عشق یعنی سال ها در انتظار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 14:12  توسط mahyar  | 

در زندگی دنبال کسی نباش که باهاش زندگی کنی

دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 13:58  توسط mahyar  | 

روزی روزگاری جنگلی بود که درخت نداشت وشکارچی بود که تفنگ نداشت شکارچی با تنگی که فشنگ نداشت زد به آهویی که سر نداشت وآهویی که سر نداشت را انداخت توی گونی که ته نداشت البته این داستان سرو ته نداشت ولی ارزش سرکار گذاشتن تو رو داشت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 13:36  توسط mahyar  | 

فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست بیاوری

و بدست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت 21:26  توسط mahyar  |